۲۸ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۳۰
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۴۱۵۵۴
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۱ - ۲۷-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۴۱۵۵۴
انتشار: ۱۰:۱۱ - ۲۷-۱۱-۱۴۰۴

تخریب خود و دیگران چیست و چه ابعادی دارد ؟

تخریب خود و دیگران چیست و چه ابعادی دارد ؟
ویرانگری یا تخریب دیگران اغلب زبان نانوشته رنج‌هایی است که مجال بیان نیافته‌اند و در سکوت، خود را در قالب رفتارهای مخرب نشان می‌دهند.بعبارت دیگر تخریب دیگران رنجی است که راهی برای بیان سازنده نیافته است.
Destructiveness (ویرانگری) به گرایش، کنش یا الگوی رفتاری‌ای گفته می‌شود که به‌صورت آگاهانه یا ناآگاهانه موجب آسیب، تخریب یا فرسایش در یکی از این سطوح می‌شود: فردی، بین‌فردی، اجتماعی یا فرهنگی. ویرانگری یا تخریب دیگران اغلب زبان نانوشته رنج‌هایی است که مجال بیان نیافته‌اند و در سکوت، خود را در قالب رفتارهای مخرب نشان می‌دهند.بعبارت دیگر تخریب دیگران رنجی است که راهی برای بیان سازنده نیافته است.
 
به بیان دکتر محمدرضا مقدسی، مدیر و مؤسس خانه تاب‌آوری، وقتی کسی دیگران را تخریب می‌کند، این رفتار معمولاً بازتابی از رنج‌های درونیِ بیان‌نشده اوست. به‌عبارتی، تخریب دیگران شکلی از ارتباط نارس و غیرسازنده با درد درونی است؛ زبانی نانوشته برای فریاد دلِ زخمی.  
 
کسی که نتوانسته احساسات منفی، ناکامی‌ها یا آسیب‌هایش را با شیوه‌های سالم — مثل گفت‌وگو، بیان احساسی، هنر، یا تفکر انتقادی — بیان کند، ممکن است آن را در قالب رفتارهای مخرب، انتقادی یا تحقیرگرانه نسبت به دیگران نشان دهد. تخریب دیگران بیانگر ضعف شخصیت نیست، بلکه نشانه کمبود سازوکارهای سالم برای بیان احساسات است.  
 
به گزارش میگنا ویرانگری یا Destructiveness مفهومی چندلایه و عمیق در روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی است که به الگوهای رفتاری، هیجانی و حتی شناختی‌ اشاره دارد که به تخریب فرد، رابطه، ساختار اجتماعی یا معنای زندگی منجر می‌شوند. برخلاف تصور رایج، ویرانگری می‌تواند در اشکال خاموش، مزمن و حتی به‌ظاهر عادی در زندگی فردی و جمعی جریان داشته باشد. درک دقیق این مفهوم برای تحلیل ریشه‌های رنج روانی، فروپاشی روابط، کاهش سرمایه اجتماعی و تضعیف سلامت روان جامعه ضروری است.
 
در سطح فردی، ویرانگری زمانی رخ می‌دهد که انرژی روانی فرد به‌جای رشد، ترمیم و معنا‌آفرینی، به سمت خودتخریبی سوق داده می‌شود. این خودتخریبی می‌تواند به شکل‌هایی مانند نفرت از خود، احساس بی‌ارزشی مزمن، بی‌توجهی به نیازهای جسمی و روانی، رفتارهای پرخطر، اعتیاد یا فرسودگی عاطفی بروز پیدا کند. در این معنا، فرد ممکن است آگاهانه قصد آسیب زدن به خود نداشته باشد، اما الگوهای درونی‌شده‌ای را بازتولید کند که نتیجهٔ آن تضعیف تدریجی کیفیت زندگی است. بسیاری از رویکردهای روان‌تحلیلی و تروما‌محور، ویرانگری فردی را نه نشانهٔ ضعف اخلاقی، بلکه پیامد تجربه‌های حل‌نشدهٔ دردناک می‌دانند.
 
از منظر بین‌فردی، ویرانگری در روابط انسانی نمود پیدا می‌کند.
 
روابطی که در آن‌ها تحقیر، کنترل‌گری، بی‌اعتمادی، سرزنش مداوم یا خشونت هیجانی جریان دارد، نمونه‌هایی از الگوهای ویرانگر هستند. در این نوع روابط، پیوند انسانی به‌جای آن‌که منبع امنیت و رشد باشد، به میدان بازتولید زخم‌های قدیمی تبدیل می‌شود. افراد در چنین روابطی اغلب ناآگاهانه نقش‌هایی را بازی می‌کنند که ریشه در تاریخچهٔ دلبستگی، تروماهای کودکی یا تجربه‌های طرد و ناایمنی دارند. ویرانگری در این سطح، چرخه‌ای خودتقویت‌شونده ایجاد می‌کند که خروج از آن بدون آگاهی و مداخلهٔ روان‌شناختی دشوار است.
 
در سطح اجتماعی، ویرانگری به فرآیندهایی اشاره دارد که موجب فرسایش اعتماد، همبستگی و سرمایهٔ اجتماعی می‌شوند. عادی‌سازی خشونت، گسترش نفرت‌پراکنی، قطبی‌سازی افراطی، بی‌تفاوتی نسبت به رنج دیگران و تضعیف حس مسئولیت جمعی، همگی جلوه‌هایی از ویرانگری اجتماعی هستند. در چنین شرایطی، جامعه به‌تدریج توان ترمیم خود را از دست می‌دهد و افراد احساس بی‌قدرتی، ناامیدی و بی‌معنایی را تجربه می‌کنند. مطالعات سلامت روان نشان می‌دهد که افزایش اختلالات اضطرابی و افسردگی در جوامع، اغلب با همین فرایندهای ویرانگر اجتماعی هم‌زمان است.
 
در بعد فرهنگی و رسانه‌ای، ویرانگری می‌تواند از طریق بازنمایی‌های مکرر ترس، خشونت، تحقیر و بی‌معنایی بازتولید شود. زمانی که روایت‌های غالب فرهنگی، انسان را موجودی خطرناک، بی‌اعتماد یا صرفاً ابزار مصرف معرفی می‌کنند، زمینهٔ روانی لازم برای بی‌حسی اخلاقی و فروپاشی معنا فراهم می‌شود. در این فضا، امید، همدلی و مسئولیت‌پذیری به حاشیه رانده می‌شوند و جای خود را به بدبینی مزمن می‌دهند. ویرانگری فرهنگی معمولاً آرام و تدریجی است، اما اثرات آن عمیق و بلندمدت خواهد بود.
 
یکی از نکات کلیدی در فهم ویرانگری، تمایز آن با پرخاشگری است.
 
پرخاشگری می‌تواند واکنشی موقت، موقعیتی و حتی در برخی شرایط سازگارانه باشد.
 
ویرانگری الگوئی پایدار است که به تخریب مداوم خود یا دیگری می‌انجامد.
 
به بیان دیگر، هر رفتار پرخاشگرانه الزاماً ویرانگر نیست، اما ویرانگری اغلب با اشکال مختلف پرخاشگری آشکار یا پنهان همراه است. این تمایز در مداخلات روان‌شناختی اهمیت زیادی دارد، زیرا درمان ویرانگری نیازمند کار عمیق‌تری بر ریشه‌های هیجانی و معنایی فرد است.
 
رویکردهای تروما‌محور بر این باورند که ویرانگری اغلب زبان نانوشتهٔ رنج‌های بیان‌نشده است.
 
فرد یا جامعه‌ای که امکان پردازش، سوگواری و معنا‌بخشی به تجربه‌های دردناک خود را نیافته است، ممکن است آن رنج را به شکل رفتارهای ویرانگر بروز دهد. از این منظر، ویرانگری نه نشانهٔ شرارت، بلکه نشانهٔ انباشت درد است. این نگاه، مسیر را از قضاوت اخلاقی صرف به سمت فهم، مداخله و ترمیم تغییر می‌دهد.
 
ارتباط ویرانگری با مفهوم تاب‌آوری یا resiliency نیز قابل توجه است. زمانی که با کسری تاب‌آوری مواجه می‌شویم، احتمال بروز الگوهای ویرانگر افزایش می‌یابد. در مقابل، تقویت خودآگاهی، حمایت اجتماعی، معنا و احساس کنترل، می‌تواند انرژی روانی را از مسیر تخریب به سمت سازندگی هدایت کند. به همین دلیل، بسیاری از برنامه‌های ارتقای سلامت روان بر پیشگیری از ویرانگری از طریق افزایش تاب‌آوری تمرکز دارند.
 
ویرانگری یا تخریب خود یا دیگری هشداری است دربارهٔ نیاز به توجه عمیق‌تر به ریشه‌های رنج انسانی. شناسایی الگوهای ویرانگر در خود، روابط و جامعه، نخستین گام برای تغییر آن‌هاست. زمانی که ویرانگری دیده و فهمیده می‌شود، امکان تبدیل آن به نیرویی برای آگاهی، ترمیم و رشد فراهم می‌گردد. به بیان فشرده، ویرانگری همان انرژی رنج است که اگر راهی به سوی معنا و ترمیم نیابد، ناگزیر به تخریب منتهی می‌شود.
 
تخریب یا ویرانگری در روان‌شناسی معاصر و مطالعات اجتماعی، به‌منزلهٔ نشانه‌ای عمیق از رنج‌های سرکوب‌شده و تجربه‌های حل‌نشدهٔ فردی و جمعی مورد توجه قرار می‌گیرد.
 
بسیاری از کنش‌های ویرانگر، نه از نیت آگاهانهٔ تخریب، بلکه از ناتوانی در پردازش، معنا‌بخشی و بیان دردهای روانی سرچشمه می‌گیرند.
 
در شرایطی که فرد یا جامعه امکان گفت‌وگو دربارهٔ تروما، فقدان، ناکامی یا بی‌عدالتی را ندارد، این رنج‌ها به شکل الگوهای رفتاری آسیب‌زا بروز می‌کنند.
 
از منظر رویکردهای تروما‌محور، ویرانگری را می‌توان پاسخی دفاعی به فشارهای روانی مزمن دانست؛ پاسخی که هدف آن کاهش موقت تنش است، اما در بلندمدت به تخریب خود، روابط و ساختارهای اجتماعی می‌انجامد. این تحلیل، اهمیت مداخلات مبتنی بر سلامت روان، تاب‌آوری و ایجاد فضاهای امن برای بیان هیجان‌ها را برجسته می‌سازد. فهم ویرانگری به‌عنوان زبان رنج، مسیر را از قضاوت اخلاقی به سمت درک علمی و ترمیم روانی و اجتماعی هدایت می‌کند و نقش کلیدی آن را در پیشگیری از آسیب‌های گسترده‌تر نشان می‌دهد.
 
منبع: میگنا
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان