اعزام ناو هواپیمابر «یواساس جرالد فورد» به خاورمیانه، در چارچوب راهبرد تقویت حضور نظامی ایالات متحده در منطقه، نشانهای روشن از تداوم رویکرد «بازدارندگی سخت» واشنگتن در قبال ایران تلقی میشود. این اقدام در شرایطی صورت میگیرد که پیشتر نیز ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» بهعنوان بخشی از آرایش نظامی گستردهتر آمریکا در منطقه مستقر شده بود؛ آرایشی که هدف آن اعمال فشار راهبردی بر تهران و تقویت موقعیت چانهزنی آمریکا در تعاملات دیپلماتیک ارزیابی میشود.
به گزارش فرارو، کارشناسان حوزه خاورمیانه بر این باورند که اگرچه نشانههایی از تمایل ایران برای ورود به مسیر مذاکره و حتی ارائه برخی انعطافهای محدود مشاهده میشود، اما همزمانی این روند با تقویت بیسابقه حضور نظامی آمریکا، پیام متناقضی به همراه دارد. به بیان دیگر، همزمانی دیپلماسی با نمایش قدرت نظامی، فضای بیاعتمادی متقابل را تشدید کرده و مانع از شکلگیری یک چارچوب پایدار برای پیشبرد مذاکرات میشود. بهویژه آنکه فاصله میان دور نخست مذاکرات در مسقط و ادامه روند گفتوگوها، با افزایش آمادگیهای نظامی آمریکا همراه شده و این امر تردیدهایی جدی درباره اصالت و پایداری مسیر دیپلماتیک ایجاد کرده است.
بخش مهمی از تهدیدهای پیشروی مسیر دیپلماسی، به پویاییهای سیاسی و راهبردی خارج از چارچوب مستقیم مذاکرات بازمیگردد. بهطور خاص، فشارهای فزاینده اسرائیل بر دولت دونالد ترامپ برای اتخاذ گزینه نظامی و کنار گذاشتن مسیر مذاکرات، یکی از متغیرهای کلیدی تأثیرگذار بر آینده تعاملات ایران و آمریکا محسوب میشود. این فشارها، در چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیکی گستردهتر و نگرانیهای امنیتی اسرائیل نسبت به برنامههای ایران، تلاش دارد جهتگیری سیاست خارجی واشنگتن را به سمت رویکرد تقابلیتر سوق دهد.
در همین حال، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، ضمن ابراز امیدواری برای دستیابی به توافق با ایران، اعزام ناو هواپیمابر جرالد فورد را «اقدامی احتیاطی» توصیف کرده است. این موضعگیری نشان میدهد که واشنگتن در حال پیگیری یک راهبرد دوگانه است؛ راهبردی که ترکیبی از فشار نظامی و فرصت دیپلماتیک را بهمنظور افزایش اهرم نفوذ خود در مذاکرات دنبال میکند. در واقع، استقرار این ناو هواپیمابر نهتنها پیام بازدارندگی به ایران ارسال میکند، بلکه بهعنوان ابزار تقویت موقعیت چانهزنی آمریکا در میز مذاکره نیز عمل میکند.
در سوی دیگر، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، با اشاره به تشدید تنشها و تهدیدهای نظامی، بر نقش میانجیگرانه بازیگران منطقهای تأکید کرده است. به گفته او، رهبران کشورهایی مانند آذربایجان، ترکیه، عراق، مصر و عمان تلاش دارند از طریق کانالهای دیپلماتیک، از تشدید بحران جلوگیری کرده و مسیر حلوفصل اختلافات را در چارچوب منافع جمعی منطقه حفظ کنند.
همزمان، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، نیز تأکید کرده است که اگرچه دولت ترامپ دستیابی به توافق با ایران را ترجیح میدهد، اما تحقق چنین توافقی با دشواریهای جدی مواجه است. او همچنین از برنامهریزی برای برگزاری نشستهای جدید توسط نمایندگان ویژه آمریکا از جمله استیو ویتکوف و جارد کوشنر، خبر داده است.
دور تازهای از مذاکرات میان ایالات متحده و ایران قرار است در شهر ژنو برگزار شود؛ گفتوگوهایی که به میزبانی سلطنت عمان انجام خواهد شد. عمان پیشتر نیز در اوایل همین ماه، نخستین دور این مذاکرات را در مسقط میزبانی کرده بود. سخنگوی وزارت امور خارجه سوئیس در گفتوگو با خبرگزاری «فرانس پرس» تأکید کرد: «سوئیس در هر زمان آماده است برای تسهیل گفتوگو میان ایالات متحده و ایران تلاش کند.» او همچنین اعلام کرد: «عمان میزبان مذاکرات میان ایالات متحده و ایران در ژنو خواهد بود».
این مقام سوئیسی در ادامه با استقبال از برگزاری این مذاکرات تاکید کرد: «سوئیس از این گفتوگوها استقبال میکند و از آن حمایت میکند.» وی در عین حال بار دیگر تأکید کرد که کشورش همواره آمادگی دارد برای تسهیل گفتوگو میان واشینگتن و تهران نقشآفرینی کند.
دو مقام آمریکایی بامداد شنبه در گفتوگو با خبرگزاری «رویترز» اعلام کردند که ارتش ایالات متحده در حال آمادهسازی خود برای احتمال اجرای عملیاتهای نظامی مداوم و چندهفتهای علیه ایران است؛ عملیاتی که در صورت صدور دستور از سوی رئیسجمهور دونالد ترامپ میتواند به اجرا گذاشته شود. به گفته این دو مقام، نیروهای آمریکایی در وضعیت آمادهباش قرار گرفتهاند تا در صورت صدور فرمان حمله از سوی ترامپ، عملیات را آغاز کنند؛ تحولی که میتواند به درگیریای بهمراتب خطرناکتر از تنشهایی منجر شود که دو کشور تاکنون تجربه کردهاند.
افشای این سطح از آمادگی نظامی، بر اهمیت تلاشهای دیپلماتیک جاری میان واشینگتن و تهران میافزاید؛ بهویژه در شرایطی که همزمان تجمع نیروهای نظامی و تبادل تهدیدها میان آمریکا و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر ادامه دارد. در ادامه این روند، مقامهای آمریکایی روز جمعه اعلام کردند که پنتاگون، یک ناو هواپیمابر اضافی به خاورمیانه اعزام خواهد کرد؛ اقدامی که هزاران نیروی نظامی، جنگندهها، ناوشکنهای مجهز به موشکهای هدایتشونده و دیگر توانمندیهای آتش را به منطقه اضافه خواهد کرد. این توانمندیها هم قابلیت اجرای عملیات تهاجمی دارند و هم برای مقابله با تهدیدهای احتمالی طراحی شدهاند.
اصرار دونالد ترامپ بر ادامه مسیر مذاکرات با تهران، با هدف دستیابی به توافقی که بتواند آن را بهعنوان «پیروزی راهبردی» معرفی کند، با فشارهای فزایندهای در درون ساختار سیاسی ایالات متحده مواجه شده است؛ فشارهایی که بهگفته برخی تحلیلگران، با هدف سوق دادن واشینگتن به سمت گزینه نظامی اعمال میشوند.
در صدر این فشارها، گروههای فشار حامی اسرائیل به ویژه آیپک قرار دارند؛ شبکهای که از نفوذ قابلتوجهی در ساختار تصمیمگیری آمریکا برخوردار است. این جریانها تلاش میکنند مسیر مذاکرات را محدود کرده و همزمان گزینه اقدام نظامی علیه ایران را بهعنوان یک ابزار فعال در دستور کار نگه دارند. در همین چارچوب، بنیامین نتانیاهو نیز تلاش کرده است با اتکا به این شبکههای نفوذ، واشینگتن را به اتخاذ موضعی سختگیرانهتر سوق دهد؛ تلاشی که بهویژه با هدف گنجاندن برنامه موشکی و نفوذ منطقهای ایران در هر توافق احتمالی دنبال میشود.
علاوه بر این، بخشی از نمایندگان کنگره آمریکا، که در ادبیات سیاسی واشینگتن به «بازهای کنگره» شناخته میشوند، نیز از گزینه نظامی حمایت میکنند. این طیف، بهویژه در میان برخی جمهوریخواهان، بر این باورند که فشار نظامی میتواند تهران را به پذیرش شروط سختگیرانهتر وادار کند.
در مقابل این فشارهای سیاسی، فرماندهان نظامی آمریکا نسبت به پیچیدگیهای هرگونه اقدام نظامی علیه ایران هشدار دادهاند. به گفته آنان، اجرای یک عملیات سریع و محدود ممکن است با دشواریهای جدی همراه شود و خطر گسترش درگیری و آسیب به منافع آمریکا در منطقه را افزایش دهد. این ارزیابیها در شرایطی مطرح میشود که افکار عمومی آمریکا نسبت به ورود به جنگهای خارجی حساستر شده است و تجربه جنگهای طولانی در افغانستان و عراق همچنان بر محاسبات سیاسی واشینگتن سایه انداخته است.
کارشناسان بر این باورند که در صورت شکست مذاکرات، گزینههای نظامی محتملتر شامل حملات محدود به اهداف مشخص نظامی یا هستهای، اجرای عملیات دقیق علیه زیرساختهای خاص، یا اقدامات بازدارنده با هدف افزایش فشار بدون ورود به جنگ گسترده خواهد بود. در مقابل، سناریوی تهاجم زمینی گسترده، بهدلیل هزینههای سنگین و پیچیدگیهای عملیاتی، در شرایط کنونی گزینهای دور از دسترس ارزیابی میشود.
احمد یاسین، پژوهشگر مسائل آمریکا، در این زمینه تأکید میکند که کنگره به صحنه اصلی این رقابت سیاسی تبدیل شده است؛ عرصهای که در آن، بخشی از سیاستمداران دستیابی به توافق را یک موفقیت مهم برای ترامپ تلقی میکنند، در حالی که گروهی دیگر بر ضرورت افزایش فشار تأکید دارند. در این میان، ترامپ با یک معادله پیچیده مواجه است: عقبنشینی کامل میتواند بهعنوان نشانه ضعف تعبیر شود، اما ورود به یک درگیری نظامی نیز با ریسکهای سیاسی و نظامی قابلتوجه همراه خواهد بود.
برآوردهای امنیتی منتشرشده در محافل پژوهشی اسرائیل نشان میدهد که سیاست تلآویو در قبال ایران، صرفاً تابع تغییر دولتها در ایالات متحده نیست، بلکه بر پایه یک دکترین راهبردی ریشهدار استوار شده است؛ دکترینی که امنیت و بقای اسرائیل را به ماهیت و ساختار نظام سیاسی در تهران پیوند میدهد. این رویکرد، مبنای اتخاذ سیاستی قاطع در قبال مذاکرات با ایران قرار گرفته و بر اصل «یا همه چیز یا هیچ چیز» تأکید دارد.
در چارچوب این دکترین، هدف اعلامی اسرائیل مهار کامل توانمندیهای راهبردی ایران بهویژه در حوزههای هستهای و موشکی تعریف شده است. تحلیلهای منتشرشده نشان میدهد که تلآویو از طرح شروطی حمایت میکند که پذیرش آنها از سوی تهران بسیار دشوار ارزیابی میشود؛ وضعیتی که میتواند مسیر را برای سناریوهای جایگزین از جمله گزینه نظامی باز نگه دارد.
بر اساس گزارش روزنامه «معاریو»، راهبرد اسرائیل بر کاهش تدریجی توان راهبردی ایران متمرکز شده است؛ راهبردی که طیفی از ابزارهای نظامی، اطلاعاتی و سیاسی را در بر میگیرد و هدف آن کاهش سطح تهدیدات پیش از رسیدن به مرحله تقابل مستقیم عنوان شده است. در همین چارچوب، روزنامه «تایمز آو اسرائیل» این رویکرد را به «عمل جراحی دقیق» تشبیه کرده است؛ مفهومی که به اجرای اقدامات هدفمند برای کاهش تهدید، بدون ورود به یک جنگ فراگیر اشاره دارد.
همزمان، گزارشهای منتشرشده در روزنامه «یدیعوت آحرونوت» نشان میدهد که برخی محافل امنیتی اسرائیل در حال بررسی ابزارهایی برای افزایش فشار غیرمستقیم بر ایران هستند. این ابزارها شامل فشار اقتصادی، عملیات سایبری و اقدامات اطلاعاتی است. این تحلیلها همچنین به نقش نهادهای اقتصادی و امنیتی در ساختار داخلی ایران اشاره کرده و تأکید دارند که هرگونه تغییر در این ساختارها میتواند پیامدهای راهبردی قابلتوجهی به همراه داشته باشد. مطالعات منتشرشده در مراکز پژوهشی اسرائیل نشان میدهد که راهبرد تلآویو بر چهار محور اصلی استوار شده است:
الف - مهار نفوذ منطقهای ایران و کاهش توان عملیاتی متحدان آن
ب - تقویت بازدارندگی اسرائیل و ارتقای ظرفیتهای دفاعی و تهاجمی
ج - افزایش فشار اقتصادی و سیاسی با همکاری متحدان بینالمللی
د - توسعه ابزارهای اطلاعاتی و سایبری با هدف مدیریت و مهار تهدیدات
این راهبرد، با هدف تغییر موازنه قدرت در سطح منطقهای و محدودسازی ظرفیتهای راهبردی ایران طراحی شده و نشان میدهد که سیاست اسرائیل در قبال تهران، بخشی از یک چارچوب راهبردی بلندمدت است؛ چارچوبی که مستقل از تحولات کوتاهمدت سیاسی در واشینگتن دنبال میشود.